أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

299

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

فافا 12 هم گويند و فاطن 13 گويند و به سريانى گومى 14 گويند . حمزه گويد : باقلا را به لغت قبطى فول 15 گويند و به لغت سجزى كالوسك 16 و به بستى كوسك 17 گويند . ابو الحسن اهوازى در معارف بلاد روم گويد : باقلا را فاروطس 18 گويند و گفته كه گل‌ها و شكوفه‌ها به باد شمال خوشبوى شود و شكوفهء باقلا به باد جنوب 19 . ( 1 ) . Vicia faba L . ؛ سراپيون ، 202 ؛ ابو منصور ، 50 ؛ ابن سينا ، 124 ؛ غافقى ، 127 ؛ ميمون ، 41 . ( 2 ) . فول از « فولا » آرامى است كه به نوبه خود از « فل » ، « فلى » قبطى مىآيد ؛ ميمون ، 71 ؛ غافقى ، 127 . ( 3 ) . جرجر قس . ابو حنيفه ، 170 ؛ لسان العرب ، IV ، 132 . ( 4 ) . گرگر قس . II , Vullers ، 982 . ( 5 ) . يعنى نوشته مىشود باقلّى . ( 6 ) . يعنى نوشته مىشود باقلآء ، قس . Lane ، 236 . ( 7 ) . غدفه ، اين معنا در فرهنگ‌ها ثبت نشده است . ( 8 ) . سنف ، جمع : سنوف ، قس . Lane ، 1445 . ( 9 ) . مترجم فارسى صيدنه بيرونى گاهى جمله « ابو ريحان گويد » را به متن اضافه مىكند . به سادگى نمىتوان گفت كه بخشى از متن كه اين جمله را ندارد از خود مترجم است يا نه . ظاهرا مترجم اين كار را ازآن‌رو انجام مىدهد تا سخنان بيرونى را از سخنان ديگر مؤلفان كه خود بيرونى نقل مىكند ، جدا سازد . ( 10 ) . كيرانيس ( ؟ ) احتمال مىرود كه تحريف شده باشد . ( 11 ) . قواياوس ، بايد خواند قواموس ؛ يونانى ، ديوسكوريد ، II ، 105 . ( 12 ) . فافا قس . faba لاتين . ( 13 ) . فاطن ، احتمال مىرود كه تحريف شدهء فاكى باشد ، Low , Pf . ، 173 . ( 14 ) . گومى ، قس . II , Low ، 502 . ( 15 ) . فول ، نك . شمارهء 2 . ( 16 ) . كالوسك ، قس . II , Vullers ، 781 . ( 17 ) . كوسك ، قس . II , Vullers ، 916 . ( 18 ) . نسخهء فارسى : ابو الحسن اهوازى گويد باقلا را در معارف بلاد روم فاروطس ( ؟ ) گويند . بايد خواند : ابو الحسن اهوازى در معارف بلاد روم گويد : باقلا را فاروطس گويند . ( 19 ) . سپس به نقل از ارجانى ، همچون ديگر عنوان‌ها در نسخهء فارسى ، از طبيعت و خواص مادهء مورد نظر سخن مىرود . ما اين افزوده‌هاى نسخهء فارسى را حذف مىكنيم زيرا بيرونى آنها را در اثر خود وارد نكرده است . نك . همين‌جا ، ص 33 .